تبلیغات

خانم خانه دار داستان طنز ما درحال پختن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش آشفته وارد آشپزخانه شد و فریاد زد : مواظب باش، مواظب باش، یک کم کره بیشتر توش بریز!
ای وای خدایا، خیلی زیاد درست کردی … حالا سریع برش گردون … زود باش دیگه باید بازم بیشتر کره بریزی … وای خدایا از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟
دارن تخم مرغ ها می‌سوزن مراقب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرف های من اصلا گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! عجله کن برشون گردون ! زود باش دیگه ! دیوونه شدی مگه ؟؟؟؟
عقلت رو مگه از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … زودباش نمک بزن … نمک …
زن داستان درحالی که به او زل زده بود ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برای تو افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یک تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر زبل داستان طنز ما خیلی نرم گفت : فقط می‌خواستم که بدونی موقعی من دارم رانندگی می‌کنم، تو داری چه بلایی سر من در میاری !!!

داستان کوتاه طنز : داستان خنده دار تلافی
01:13 1395/04/12
*عسل صدیق* میگه:
اینو كاملا قبول دارم زن و مرد هم نداره
21:11 1395/04/11
غزل میگه:
19:30 1395/04/11
ღஜღ حُسنــآ جــوטּ ღஜღ میگه:
خخخخخ

عاغا این داستان منو مادر گرام بود فک کنم

خدایی وقتی بابام رانندگی میکنه یه جوری حولش میکنیم انگار نه انگار اون پشت فرمونه نه ما



سلام سارایی جونم
دستت دردنکنه خیلی عالی بود عزیزدل آجی
17:10 1395/04/11
avayedoost میگه:
سلام...

بامزه ....
16:46 1395/04/11
⚜امیر حسینی⚜ میگه:
زندگی نامه هست یا داستان؟
18:06 1395/04/11
ღ سارا ღ میگه:
هرچی ك دوس داری
16:22 1395/04/11
✤مغزمتفکـــروروجک هــا✤ میگه:
عاغاااا خلاصه اینم میگی !!!؟؟

زیاده خوووو
18:06 1395/04/11
ღ سارا ღ میگه:
توووووو دیگه كی هستی
15:47 1395/04/11
Ardin میگه:
جالب بود..
ب این میگن داستان کوتاه..
15:51 1395/04/11
ღ سارا ღ میگه:
خداراشكر مورد پسندت واقع شد
15:41 1395/04/11
لیلا میگه:
سلام ممنون