تبلیغات
میگم تو که اینقدر زحمت کشیدی اومدی وبلاگ پس سر راهت بی زحمت...

نــــــــــــظـــــــــــر بده بعد هر جا خواستی برو. دمت گرم


خدا منو ببین
خدایا... گاهی حجم دنیای درونم از وجودت تهی میشود.. آن وقت من میمانم و تنهایی و ترسهایم.. درها دیوار و امیدهایم یک آرزوی دور از دسترس.. تنها نور توست که دلم را آرام نگاه میدارد.. پس نورت...
ஐ~آرامــــشـــــــ وجـــ ــــــــودےஐ~
روزی فرامـــــوش خواهیــــم کــــرد کــــه چــــه صدمـــــه ای دیــــده ایــــم، چــــرا گریــــه کـــرده ایــــم و چـــه کســــی باعــــث آن شـــــد سرانجــــام متوجـــــه خواهیــــم شـــــد رمـ...
از برای شما...
گریه بهانه ای است که عاشق ترم کنی شاید مرا کبوتر جلد حرم کنی آقای من! کلاغ به دردت نمی خورد!؟ از راه دورآمده ام باورم کنی با ذوق وشوق آمده ام حضرت رئوف فکری به حال رنگِ سیاه پرم کنی زشتم قبول؛ ب...
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ به دستهای گرمِ خدا ﺑﺴﭙﺎﺭ ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ، ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎﺷﺪ . . . ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻡ ﺧﺪﺍ . . . ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﻩ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻼﺣﺖ ﺍ...
◆ my love is mam
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !  مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . ...
" زمین نخوردن "
وقتی که راه نمیروی، نمی دوی ؛ زمین هم نمیخوری واین" زمین نخوردن " محصول سکون است نه مهارت! وقتی که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی ؛ اشتباه هم نمیکنی و این " اشتباه ...
کاش...
کاش می دانستیم زندگی کوتاست   کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم   کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم   کاش همه را دوست داشتیم   کاش معنی صداقت را ما ...
همه لطفا جواب بدن
سلام دوستان روز ب خیر ی سوال دارم    اگر ی خودكار ب شما بدن ك ب اندازه ی نوشتن یك جمله جوهر داشت شما چی مینوشتید؟! من مینوشتم خدایی را که به اجبار به یاد آوری بی اختیار فراموشش خو...
چقــــבر تنــهاییــــ ـمـ
چقــــבر بـבه ازشـــــ خبـــر نداشتهــــ باشیـــــ   sMs بـבیــــ جوابتـــو نـــבه   ســآعتهـــا نگرانشـــــ باشیــــ  بعد بآ یه خطــ בیگهـــ بهشــــ زنگـــــ بزنیــــــ&...
داستان کوتاه طنز : داستان خنده دار تلافی
خانم خانه دار داستان طنز ما درحال پختن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش آشفته وارد آشپزخانه شد و فریاد زد : مواظب باش، مواظب باش، یک کم کره بیشتر توش بریز! ای وای خدایا، خیلی زیاد درست کردی &he...
كثیف ترین چاپلوسی
کثیف ترین چاپلوسی زمانی است که مردی یا زنی به خاطر طبیعی ترین نیازش به معصومی بگوید دوستت دارم ------------------------------------------ سهلام دوس جونیا خوفین؟ طاعات عباداتت...
یك داستان عشقی و واقعی
فضای دانشگاه روی نازنین و داستان عشق او و امیر حسین تاثیر گذاشته بود هر وقت از دانشگاه بر می گشت و امیر حسین می رفت پیشش یا می گفت خسته ام یا درس دارم یا به بهانه های مختلف امیر حسین رو بی محلی می کرد...
داستان كوتاه خنده دار لكنت زبان
یا رو لکنت زبون داشته به اورژانس زنگ میزنه که بیان جنازه همسایه شون که مرده رو ببرن! میگه : اااالو اااوورژانس ،این ههههمسایمووون ممممرده! یک آمبولانس میفرررررستین؟!… یارو اورژانسیه میگه : آدر...
روياي اشفته(قسمت هفتم)
اشلی لبخند زد. نمی دانست در مقابل حرف هایی که آنتوان از زیبایی نقاشی او می زند، چه بگوید. سرش را پایین انداخت : از شما متشکرم که درباره ي نقاشی هاي بی ارزش من این گونه صحبت می کنید. بی ارزش؟ ... چه کس...
روياي اشفته(قسمت ششم)
آنتوان مهرينا را دید که از قصر بیرون می آید. با همان چهره ي شاداب و لبخندي بزرگ بر لب. به سمت او که با خوشحالی بهطرفش می آمد رفت مهرينا مقابل او ایستاد. سرش را نزدیک گوش او برد : چه کار می کردي؟ مورد ...
روياي اشفته(قسمت پنجم)
بله. اینجا آب و هوایی عالی دارد و هر کسی به اینجا بیاید دوست ندارد به کشور خودش بازگردد. شما هم از همان دسته افراد هستید؟ یعنی دوست ندارید به کشور خود بازگردید؟ نمی دانم ... اما اینجا را دوست دارم. ام...
روياي اشفته(قسمت چهارم)
اشلی از اینکه توانسته بود او را از افکارش بیرون بکشد خوشحال بود. اما نمی دانست چه آشوبی در سر آنتوان بر پاست که اوهنوز نتوانسته است آن را مهار کند. آنتوان به بوم نقاشی خیره شد و نزدیک بود که دوباره اف...
روياي اشفته(قسمت سوم)
شاهدخت مي فهمد كه من درخيال خودم هستم ومي خواهدباحرف زدنش مراازخيال خود دربياورد مي گويمنه مشكلي نيستشاهدخت- اگرمي خواهيدبرويداستراحت كنيدانتوان -نه مي خواهم بثيه ي تابلوهايتان رابه من نشان دهيدشاهدخت...
روياي اشفته(قسمت دوم)
مابه قصرپادشاه مايكل ميرويم من هنوزذهنم درگيرخواب پريشب است دخترپادشاه درگوشه مشغول نقاشي است باخودفكرمي كنم اگربااوحرف بزنم ممكن است ازفكرخواب پريشب بيايم بيرون پيش اومي روم سلام ميكنم اوبه من تعظيم ...
روياي اشفته(قسمت اول)
هوا ابري است عطر گل همه جارا فراگرفته به فكر خواب ديشبم يك زن در جنگل از من كمك مي خواست يعني تعبيرش چيست؟به حياط قصربرمي گردم مرينا به سمتم مي ايد ومي گويدچه شده كشتي هايت غرق شده اند-من مثل تونيستم ...