خیس حسرت

تبلیغات

 

برخیز آغوشت را از صبح پر کن ،
آغاز شو مانند روزهای آفتابی ،
جهان منتظر بانگ سلام های آشنای توست.
اصلا سلام که میدهی دنیا شروع می شود...
پس عاشقانه و بلند سلام کن به زندگی امروزت...

سلااااااااااااااااام
صبح بخیر زندگی
صبح بخیر دوست من
روز تون پراز معجزه خداوند ...

 

 

حرکت کبری برای افرادی که در قسمت پایین ستون فقرات خود احساس درد می‌کند مفید می‌باشد.این حرکت سفتی قسمت پایین ستون مهره ها را کاهش می‌دهد، قفسه سینه را باز می‌کند و در کاهش استرس موثر است.این وضعیت یوگا، انعطاف پذیری ستون فقرات را تقویت می کند و به ماهیچه‌های بازوها و کمر نیرو می بخشد. همچنین این حرکت برای قاعدگیهای نامنظم و یبوست موثر است .

 1. بر روی شکم بخوابید و سر خود را روی پشت دستانتان بگذارید.

2. کف دستانتان را کنار سر قرار داده و سرتان را بالا بیاورید.(قبل از انجام این حرکت باسن خود را منقبض کنید.این حرکت بسیار مهم است و در صورت منقبض نکردن باسن در هنگام حرکت کبری، به کمر شما صدمه وارد می‌شود.)

3. سعی کنید با فشار آوردن بر کف دستان قفسه سینه را تا لگن بالا بیاورید . (لگن حتماً باید منقبض باشد.)

4. آرنج خود را صاف کنید و به بدن کشیدگی بیشتری دهید.(لازم نیست که این حرکت را بصورت کامل انجام دهید . سعی کنید به اندازه توانایی بدنتان به آن کشش دهید.)

5. آرنج خود را خم کنید و به ترتیب لگن ،قفسه سینه و سر خود را به حالت اول بر گردانید.

 

 

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود…
کشاورز به او گفت که برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. و مرد قبول کرد…
درِ اولین طویله که بزرگترین هم بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید و گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاو کوچکتر از قبلی بود اما با سرعت حرکت می‌کرد.
جوان پیش خودش گفت: “منطق می‌گوید این را هم ول کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.”
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می‌کرد ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…
اما گاو… دم نداشت!!!


زندگی پر از ارزش‌های دست یافتنی است اما اگر به آن‌ها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی…

 

 

من خــــــدا هستم.
امروز مــــــــن همه مشکلاتت را اداره می کنم .
لطفا به خاطـــــــر داشته باش که من به کمک تــــــو نیــــــاز ندارم.
اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی برای رفع کردن آن تلاش نکن .
آن را در صندوق ( چیزی برای خــــــــــــدا تا انجام دهد ) بگذار .
همه چیـز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر مـــــــــن ، نه تـــــــــو .
وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال (پیگیری) نکـــن .
در عوض روی تمام چیزهای عـــــــــالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن .
ناامیـــــــــد نشو…
ممکن است احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی می کنی و بپرسی هدف من چیست ؟
شکـــــــــر گزار باش ...

 

 

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ...
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ...
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ...
ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ!

 

 

21:44 1394/09/12
عقاب سفید میگه:
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ!
کلبه‌ی شادی
08:20 1394/08/27
هستی روشن میگه:
اینم واسه آقای بهرامی عزیزم
سلام
صبت زیبا تر از هر روز




بی "تو" مهتاب شبی را همگان میدانند...
همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند...
"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!
"تو" که از راز دلم با خبری!
"تو" چرا رسم وفایت گم شد؟!
برق چشمان سیاهت گم شد؟!
با " توأم " ای مهِ مهتابِ شبان...
با " تو " ای زلف پریشان جهان...
بی "تو" صد خاطره ام گریان است...
بی "تو" اشکم شاعر باران است...
بی "تو" دیگر نفسم بند آمد!
بی "تو" جوی "دل" من خشکیده ست
با "تو" از قصه عشقم گفتم و "تو" در اوج سکوت؛
با نگاهی پر تردید و خمود ؛
گفتی از: " عشق حذر کن " نفسم بند آمد !!
قافیه یک دل خوش سیری چند ..
کلبه‌ی شادی
17:48 1394/08/25
امید سرنوشت میگه:
08:13 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام امید جااااااااااان
صبت زیبا گلم


مرسی نازنین
مرسی



پیدا شد و پیدا شد گمگشته ی ما امشب... میچرخم ومیرقصم با باد صبا امشب...
یکروز نشد باما این چرخ وفلک همراه...
گویی من و دل هستیم مهمان خدا امشب...
بر زانوی من دلدار بنهاده سر زیبا...
گرسر دهمش درپای کاریست بجا امشب...
پروانه مرا عمری اسباب شگفتی بود...
مثل تو ولی دارم خود حال تورا امشب...
دیوانه دل مسکین باور نکند این بخت...
حق دارد اگر دارد صد چون وچرا امشب..
وه وه که چه سرمستم دل میرود از دستم...هرتار دلم دارد صد شور و نوا امشب...
کلبه‌ی شادی
08:13 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام امید جااااااااااان
صبت زیبا گلم


مرسی نازنین
مرسی



پیدا شد و پیدا شد گمگشته ی ما امشب... میچرخم ومیرقصم با باد صبا امشب...
یکروز نشد باما این چرخ وفلک همراه...
گویی من و دل هستیم مهمان خدا امشب...
بر زانوی من دلدار بنهاده سر زیبا...
گرسر دهمش درپای کاریست بجا امشب...
پروانه مرا عمری اسباب شگفتی بود...
مثل تو ولی دارم خود حال تورا امشب...
دیوانه دل مسکین باور نکند این بخت...
حق دارد اگر دارد صد چون وچرا امشب..
وه وه که چه سرمستم دل میرود از دستم...هرتار دلم دارد صد شور و نوا امشب...
08:12 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام امید جااااااااااان
صبت زیبا گلم


مرسی نازنین
مرسی



پیدا شد و پیدا شد گمگشته ی ما امشب... میچرخم ومیرقصم با باد صبا امشب...
یکروز نشد باما این چرخ وفلک همراه...
گویی من و دل هستیم مهمان خدا امشب...
بر زانوی من دلدار بنهاده سر زیبا...
گرسر دهمش درپای کاریست بجا امشب...
پروانه مرا عمری اسباب شگفتی بود...
مثل تو ولی دارم خود حال تورا امشب...
دیوانه دل مسکین باور نکند این بخت...
حق دارد اگر دارد صد چون وچرا امشب..
وه وه که چه سرمستم دل میرود از دستم...هرتار دلم دارد صد شور و نوا امشب...
16:52 1394/08/25
لیلا عرفانی میگه:
08:04 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام لیلا خانومی
صبت عسلی عزیزم


مرسی گلممممممم


معشوق من! گل من! پروانه ات بمیرد
لیلای من! الهی دیوانه ات بمیرد

ققنوس وار مُردم تا دل به تو سپردم
زنده نمی شوم تا افسانه ات بمیرد

این دل که عاشقانه چون گشت مبتلایت
گفتی: برو! ، مبادا در خانه ات بمیرد !!؟

از جام بوسه ی تو اینگونه مست گشتم
لب بر لبم بنه تا مستانه ات بمیرد

دریای غم که رحمی بر این صدف ندارد
هان! ... ای صدف! مگذار دردانه ات بمیرد

بیگانه وار گفتی : « رفتم خدا نگهدار »
ای آشنا به عشقم! بیگانه ات بمیرد

در آرزوی گلزار، ای باغ عشق! بگذار
این قد خمیده ی زار بر شانه ات بمیرد
کلبه‌ی شادی
14:34 1394/08/25
عسل محمدی میگه:
سلام عزیزدلم
08:01 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام عسل جاااان
خوبی نازنین دخمل ؟؟؟؟!!!!!!!!
قربونت برم الهی
آخه تو چقده ماهی



محبت کردی قربونت


من چنان بی پر شدم از دوری ات

می سرایم نغمه ای در دوری ات

آفتابم ای دریغ از روی گل

ابر هجران می چکد در دوری ات

من خزانم پر گل از روی تو بود

در بهاران زرد و خشک از دوری ات

تا به هجران می سپارم روزگار

می طراود بوی غم در دوری ات

من ندانم قصه ناهید و مهر

بلبلم بی باغ و گل در دوری ات

در زمین روی هزاران لعبت و

کور بی پا و سرم در دوری ات

گوش بر آواز مرغان میدهم

نا امیدی نیست اندر دوری ات
کلبه‌ی شادی
12:08 1394/08/25
۩ஐ مرضیه ஐ۩ میگه:
07:54 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام مرضیه جااااااااااان
خوبی الهی ....... الحمدلله رب العالمین


مرسی عزیزم
قربون محبتت


عاشقی مستانه میخواهم ،تماشاکن مرا
بی پناهم،خانه میخواهم،تماشا کن مرا

سالها در انتظارت دل به دریا بسته ام
اتشم، پروانه میخواهم، تماشاکن مرا

میشود یک شب برایم قصه گویی تا سحر؟
دلربا، افسانه میخواهم، تماشاکن مرا

ای جهان از اشنایان ات دگر دل کنده ام
همدلی بیگانه میخواهم، تماشاکن مرا

حکم مستان تا به کی باید شود تعذیر و حد؟
من سری مستانه میخواهم، تماشاکن مرا

سر بروی شانه هایت میگذارم، خسته ام
از خدا این شانه میخواهم، تماشاکن مرا
کلبه‌ی شادی
12:07 1394/08/25
ღღامپـراطـورღღ میگه:
07:49 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام علیکم آقای امپراطور
صبت شیرین عیزم


مرسی گلممممممممممممممم


به شب و پنجره بسپار که بر می گردم

عشق را زنده نگه دار که بر می گردم



بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را

دست از این خاطره بردار که بر می گردم



دو سه روزی هم- اگر چند- تحمل سخت است

تکیه کن بر تن دیوار که بر می گردم



بین ما پیشترک هر سخنی بود گذشت

عاشقت می شوم این بار که بر می گردم



گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی

به همان دیده بیدار که بر می گردم



پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجره بسپار که می گردم
کلبه‌ی شادی
10:41 1394/08/25
avayedoost میگه:
سلام....

بسیار عالی عزیزم...
07:43 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام آوایی جونم
سلام عمرم
خوبم
ماهم


مرسی عیزم


دیوانه شدم در طلبت بس که به دیوان،
هی فال زدم، فال زدم، تا تو بیایی!

"حافظ" خبری از تو ندارد که بگوید ،
میترسم از این بی خبری، ماه رهایی!

از من که دچارت شده ام یاد نکردی،
در وقت سفر با غزل تلخ جدایی!

با این همه تنهایی و رسوایی و دوری،
"شاعر" شده ام تا که بگویم که خدایی!

خال لب تو نقطه ی پرگار وجود است،
اصلا تو خودت دایره ی قسمت مایی...
کلبه‌ی شادی
07:40 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام دخمل زیبای پاییزی
خوبی الهی ؟!!


مرسی عیزم
مرسی



آمدم عرض ادب بر قدم یار کنم
دل و جان را به فدای گل بی خار کنم

آمدم تا که شوم بر در تو حلقه به گوش
دل دهم بر تو و خود را به تو دلدار کنم

من که عمریست ز چشمت شده ام مست و خراب
چه شود تا ز وصالت دل و هوشیار کنم؟

کرده بودند رقیبان همه روزم شب تار
همه روز رقیبان چو شب تار کنم

گر تو خواهی که بیایی ز دلم یاد کنی
گل بپاشم به رهت، شهر خبردار کنم

یا که خواهی تو بیایی به رقیبم برسی
سر راه تو بگیرم ز تو دیدار کنم

ای خلیل از غم عشق چه کسی می نالی؟
گو که دل را بدهم شهره بازار کنم


صبت به رنگ پرتقال
کلبه‌ی شادی
09:12 1394/08/25
سینا ایرانی میگه:
سلاااااااااااااااااام هستی جان
صبح قشنگتون بخیر
07:36 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام آقا سینا
صبت قشنگ عزیزم


مرسی
تشکرات فراووووون


همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد

بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد

هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد ...
کلبه‌ی شادی
09:11 1394/08/25
؛ ♥♥♥(تندیس تنهایی )♥♥♥ میگه:
ممنونم خواهری متنه زیبایی بود


درود برشما خواهری
07:30 1394/08/27
هستی روشن میگه:
واسه داداش مجید گلممممممممم


در وادی تسلیم و رضا چون و چرا نیست
بیمار غمش را بجز از درد و دوا نیست

دوری نکن از حضرت معبود که معبود
نزدیک به قدریست که محتاج صدا نیست

گفتند حریفان سخنی چند ز وصلش
گفتند ولی درک سخن در خور ما نیست

جمعی ز وصلش نشناسند سر از پا
بی پا و سری در خور هر بی سر و پا نیست

در محضر سلطان خطا پوش خطا بخش
ای ترک خطایی بنشین جای خطا نیست

"دادند بپوشیم ندادند نپوشیم
ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست"

ما را نبود جز هوس بزم تو لیکن
در خدمت سلطان چه کنم جای گدا نیست

ساعی بگذر از خود اگر طالب مائی
زیرا که در این دایره جای من و ما نیست
کلبه‌ی شادی
07:30 1394/08/27
هستی روشن میگه:
واسه داداش مجید گلممممممممم


در وادی تسلیم و رضا چون و چرا نیست
بیمار غمش را بجز از درد و دوا نیست

دوری نکن از حضرت معبود که معبود
نزدیک به قدریست که محتاج صدا نیست

گفتند حریفان سخنی چند ز وصلش
گفتند ولی درک سخن در خور ما نیست

جمعی ز وصلش نشناسند سر از پا
بی پا و سری در خور هر بی سر و پا نیست

در محضر سلطان خطا پوش خطا بخش
ای ترک خطایی بنشین جای خطا نیست

"دادند بپوشیم ندادند نپوشیم
ما را هوس پیرهن و شال و قبا نیست"

ما را نبود جز هوس بزم تو لیکن
در خدمت سلطان چه کنم جای گدا نیست

ساعی بگذر از خود اگر طالب مائی
زیرا که در این دایره جای من و ما نیست
09:10 1394/08/25
؛ ♥♥♥(تندیس تنهایی )♥♥♥ میگه:
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ...
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ...
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ...
ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ...
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ!
07:26 1394/08/27
هستی روشن میگه:
داداش مجید گلم
فدات الهی


خدایا.......
دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............
یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................
کلبه‌ی شادی
09:03 1394/08/25
؛ ♥♥♥(تندیس تنهایی )♥♥♥ میگه:
برای خوشبخت بودن...
یک احساس کوچک خوشبختی کافی ست..
سلام ابجی هستی پرانرژی صبح قشنگت بخیر خواهری


چقدر خوب مینویسی خواهری


سپاسگزارم خواهرگلم
07:22 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام داداش مجید عزیزم
خوبی داداشی ؟؟!!!

مرسی که انقده ماهی
مرسی

در کتاب چار فصل زندگی
صفحه ها پشت سرِ هم می روند
هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
لحظه ها با شادی و غم می روند
گریه دل را آبیاری می کند
خنده یعنی این که دل ها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است
دوست می دارم من این پیوند را
گر چه می گویند شادی بهتر است
دوست دارم گریه با لبخند را …
“قیصر امین پور”

صبت قیصری داداشی
کلبه‌ی شادی
08:42 1394/08/25
♥۞♥ محمــــــد گوهری ♥۞♥ میگه:
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست … پس بخوانش با لبخند !
07:15 1394/08/27
هستی روشن میگه:
سلام آقای گوهری مهربون
خوبید ؟!!!!

مرسی که اومدید .
مرسی


زیباترین معماری من ، ساختن "ذهن و دل" خویشتن است . در گستره ی وسیع اندیشه ی خود ، سازه ای باید ساخت ، با ستونهایی برافراشته از افکارم … و مصالح ، همه از جنس امید ، و مراقب باشم ، نقش "افکار غلط" در ذهنم ، نقشه ی "تخریب بنیاد" من است میتوان زیبا زیست, نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم, نه چنان بی مفهوم, که بمانیم میان بد و خوب, لحظه ها میگذرند, گرم باشیم پر از فکر و امید عشق باشیم و سراسر خورشید, زندگی همهمه مبهمی از رد شدن خاطره هاست, هر کجا خندیدیم, هر کجا خنداندیم, زندگانی آنجاست, بی خیال همه تلخی ها...

همه لحظه هات بنفش بنفشه زار باد
کلبه‌ی شادی